![]() |
|
![]() |
اميددارم تا دوستم "عاليس" را يادتان باشد، و اگر نيست سري به اينجا بزنيد. من با اينكه يكسالي ميشود كه نديدمش نظرش را در دو مطلب پيش يافتم و دانستم كه هنوز در قيد حيات است، خلاصه فرصتي شد تا دوباره تارنماي عصر حجري اش را مروري كنم، و حظ وافري بردم از شيوه نگارشش! در اين روزگار كه انشاي مردمان آنقدر پرغلط و فرنگي-شده و بي-هويت است، خواندن چنين متني با الگوي نوشته هاي پيشينيان آنهم از يك جوان، غنيمت كه چه عرض كنم، شايد كيميايي باشد دست نيافتني.
الغرض متني از او را كه چاشني طنز هم دارد گزينش كردم تا اينجا نقل كنم، با دخل وتصرف. و توضيحات خودم را در پاورقي ذكر ميكنم، عذر ميخواهم از خوانندگاني كه توضيحات اين حقير برايشان زيادت و بديهي مي نمايد ولي تصديق بفرماييد كه براي برخي خوانندگان مفيد است.
لعنت بر مفلسی و بی-پولی؛ لعنت بر تبعاتش، مِن جمله مستأجری (و از ملزومات این آخری "اثاث کشی" ست.) نمی دانم شما چند بار این پدیدۀ "خانمان-برانداز" (و به قول باستانی پاریزی، "خاندان-برانداز") را تجربه کرده اید، امّا فقط از 5-6 سالگیم اکنون 7 اثاث کشی را تجربه کرده ام و از این میان، 3 تا فقط بعد از یک سال انجام شده اند (و احتمالاً سال بعد چهارمی خواهد بود)
گمان کنم این شعر سعدی، برای مخاطبت من به شما، مناسب باشد. قابل ذکر آنکه از آنجا که من زیاد شعر بلد نیستم، دوستان می دانند که هر شعر را به ده مناسبت مربوط و نا مربوط به کار می برم:
سَلِ المصانعُ رکباً تهیم فی الفلوات (1)
تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی
و خوشبختانه ما وسایل زیادی هم نداریم که فکر کنی. (کارگر اثاث-بر گفت: "ماشین لباس-شویی کو؟" گفتم: "نداریم، با دست می شویيم." استبعاد کرد. (2) نمی دانست که از چند ماه پیش که ماشین قبلی سقط شد (3)، هنوز نتوانسته ایم چیزی جایش بگذاریم.)
چند روز قبل از اثاث بری شروع می کنی کتابها را در جعبه های مقوّایی (کارتون) می چینی و بعد از استقرار همه را دوباره باز می کنی. آن قدر که، من طعم مقوّا را و چسبهای پهن آن جعبه ها را که تک-به-تک بر هر درزی می زدم را زیر دندانم دارم؛ که فقط از اتاق خودم 7 بسته کتاب ساختم و از ترس همین کار در سال بعد، در این منزل تازه، 3 بسته را گسترده نمی کنم. و البته قابل ذکر است که این 7 تا، 2 تایشان تاریخ حضرت ویل دورانت است که هنوز جعبۀ کوچک ناشر را نگه داشته ام. نمی دانی زمانی که دوباره میز را علم کردم و کتابها را چیدم، "از این اوستا" "تا آخر شاهنامه"، با آنکه نصف خانه هنوز روی هوا بود- و هنوز نیز هم- چه احساس خوشی کردم.
پس از آنکه همه چیز را بستی، اینها را می سپری به دست کارگران عزیز تا جابجایشان کنند. خود از مصائب این اثاث بردن، تماشای اثاثه است که می بینی، با چشمان خودت، که با این دو قِران وسایل 20 و اندی سالۀ ما چه می کند این "پرولتاریا".
بعد از تحمّل همۀ این محنتها و رنجها، خانۀ نو را باید تمیز کرد. کارگری که دانشجو هم بود، دیوارها را شست، امّا بعد از همۀ اینها، کف زمین تازه آن قدر کثیف شده که ... (تو خود باید می بودی و می دیدی که حضرات قبلی چه کرده بودند با دیفالها، بعد از فقط یک سال سکونت. گوئیا هر بار چه چیزها که به دیفالها نمالیده اند. و خوشبختانه حالیّه (4)تمیزند. القصّه (5)، وقتی به خانۀ قبلی سر می زنم برای آوردن برخی از این خنزر-پنزرها (6) ، شک می کنم به خودمان که مگر ما هم مستأجریم؛ دیوارها تمیز و ... بگذریم.)
بر من فرض بود که "طی بکشم". (7) (نمی دانم املایِ صحیح این کلمه چیست. بعضی می گویند به سبب شکلش از "ت" (8)گرفته شده و برای سهولت به "تی" (به کسر تاء) (9) تبدیل شده و برای همین پدرم با تأکید می گوید "تی"، که من اکیداً مخالفم. من اگر هم این حرف درست باشد، به خاطر شکل انجام این عمل "طی کشیدن" که نوعی پیمودن است و قدری "فارسیدن" (10) لغت، می نویسم "طی".) و طی کشیدن تشکیل می شود از دو نوع رفت-و-برگشت، یکی بزرگتر و دیگری کوچکتر. کوچکتر آن است که برای پاک کردن لکّه ای، کلّۀ نَمَدین طی را عقب-جلو و چپ-راست کنی و بزرگتر "سعی حمّام و نشیمن" (11) است که طیِ کثافت مالیده را هر یک-دو متر مربِِع تا حمّام ببری و "نیک" بشویی و بچلانی (به تعداد انگشتان مورچه) و دوباره همین کار، آن قدر که احساس کثافت-آلودگی نکنی.
آنچه برای من پیش آمد، این بود که در این شلوغی هزار کار سرم بریزد، از کارآموزی و ... تا قرار اجتماع بچّه ها در دبیرستان نیکان. و من خسته و کوفته با دمپایی به مدرسه رفتم! و دمپایی هموز در پایم خیس بود. حالیّه که ساعت 2 نیمه شب است و من بیخواب، به نمایشگر خیره مانده ام، 5 ساعت دیگر در محلّ کارآموزی قرار دارم، با این کوه خستگی چند-روزه. خدا نصیبتان نکند.
شطح: (12)
آنچنان با حضرات جعبه و کارتون دمخور بوده ام که اکنون می گویم: «لیس فی جَعبَتی الّا الحق».
در همین اثاث-کشی، دریافتم چقدر نکتۀ "شبلی خواب-کن" (13) هست!! شاید شمای نکته-بین، دو صد دفتر شعر و حکمت بیرون بکشید!! امّا شمای ذوق ورز را اثاث-بری نیست و منِ "طبع-هرگز-نجوشیده" را هر ساله هست. (14)
ای پسر، بدان که در همین اثاثه-بری چه نکت و پند بنهفته است. فی المثل همین که رخت و اسباب از این منزل به آن بکشی، تو را به یاد کوچیدن از این سرای فانی بیاندازد(!). اگر خوش-اقبال باشیم، مثل همین جهان، از پس هر جهان جهانی ست دگر و از پس هر خانه-خدای (صاحبخانه) نیز.
نکتۀ دیگر که خودم در حمّام، اندر مکاشفات بر آن دست یافتم این است که نقلت می کنم: دوش حمّام روی مسیرش به پایین سُر می خورد. سیمی یافتم برای محکم کردن آن. و آن سیم، گوشی ای (گوشی به قول حضرات "تو-گوشی") (15) بود قدیمی و خراب و من بدین می اندیشیدم که "دیروز در گوش و امروز بر سر دوش".
-----------------------------------
پاورقي
1- في الفلواتي خوانده مي شود/ 2- بعيد دانست، باورش نشد. / 3-خراب شد. / 4- در حال حاضر / 5- اين حرف ربط خيلي خوبي است. الگويي براي نگاشتن كه مي تواني وقتي رشته داستان از دستت رفته باشد بكارببري. / 6- خرت و پرت ها،
لذت مي برم از اين نوع واژه يافتنش / 7- وظيفه من بود تا طي بكشم. / 8- T / 9- از لحاظ تلفظ مثل T انگليسي / 10- فارسي كردن / 11- رفت و آمد بين حمام و هال / 12- چرت و پرت گويي، طنز گويي. اقرار مي كنم كه معناي صحيحش را نمي دانم، آنچه به ذهنم رسيد اين بود. / 13- شبلی، عارف قرن سوم و چهارم، که گفته می شود وقتی نکته ای در می یافت از هوش می رفت. نكته شبلي خواب كن هم يعني نكته اي پرمعنا كه اگر دركش كني مثل شبلي از هوش مي روي. / 14- يعني شمايي كه از ذوق بهره داريد اسباب كشي نداريد تا نكته هاي آنرا درك كنيد ولي مني كه هيچ طبع و ذوق نكته بيني ندارم هر ساله اسباب كشي دارم. / 15- سيمي كه عاليس از آن صحبت مي كند سيم يك Headphone قديمي بوده از آنهايي كه فقط داخل يك گوش مي رود. اگر اشتباه نكنم.