تبليغاتX
نوش | نوشته های محمدرضا نیک خواه
نوش، وبلاگ محمدرضا نیکخواه
 

مهمترين اتفاق در تاریخ باستان شناسی ایران، کشف سي هزار لوحه گلي در تخت جمشيد است. اينکتیبه های گلی تخت جمشید لوحه ها که هر کدام تقريباً به اندازه يک کف دست است، به دفعات در دهة 1310 خورشيدي در نتيجه کاوش‌هاي، کاوشگران دانشگاه شيکاگو آمريکا در کاخ خزانه تخت جمشيد کشف شد.
تمام اين لوحه ها به خط و زبان عيلامي نوشته شده اند و همگي اسناد حسابداري و اداري و امور داخلي تخت جمشيد است. قرائت اين لوحه ها به تعدادي از پرسش هاي ما پاسخ داده است.به موجب اين لوحه ها، ما امروزه دانسته ايم که کارکنان تخت جمشيد را بردگان تشکيل نمي دادند،بلکه مردان وزنان آزاده اي بودند که بطور يکسان وبرابر و به اندازة کاري که انجام مي دادند،دستمزد مي گرفتند. به آنان نه تنها دستمزد وحقوقي شايسته،بلکه در مواقع خاصي پاداش و هديه و کمک هزينه کالايي نيز پرداخت مي شده است .آنان مي توانستند به هنگام ازدواج، درهنگام تولد نوزادي تازه رسيده، در جشن ها ودر بيماري از اين پاداشها برخوردار شوند. زنان در تخت جمشيد نه تنها کار مي کردند بلکه پا به پاي مردان حتي در کارهاي تخصصي و عالي شرکت داده مي‌شدند. در اغلب مواقع زن و شوهر با هم در تحت جمشيد شاغل بوده اند و کودکان خود را به مهد کودک آنجا مي سپرده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 23:49  توسط محمدرضا نیک خواه  | 
 

آفتاب زندگیم کم کم گرم تر می شود، مثل آفتاب بهار. و نسیم طراوت در ایوان خانه ام می پیچد.

آسمان سینه ام آبی تر می شود. دستانم رو به سوی روشنای امید جوانه می زند و سرشاخه های خشکیده فکرم شکوفه می کند. باران عشق بر زمین تفدیده روحم می بارد و ریشه باورهایم در خاکِ اصالت می گسترد.

باغچه آدمهای پیرامونم رنگین می شود و عطر گلهایی که دوستشان دارم به مشام می رسد.

و من هنوز مثل یک نهال کوچکم. ای درختان بلند، بگذارید مهر اینجا هم بتابد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 12:48  توسط محمدرضا نیک خواه 
 

در اطراف شهر شوش در زمان باستان باغهایی با صفا و بزرگ وجود داشته است. . واژه پارادِي (در زبان پهلوی قدیم به معنای باغهای پیرامون: پارا=پیرامون و دِی=باغ) ، که در همه زبان هاي زنده و کهنه دنيا به صورت پردیس، فرادس ، پاراديس ، پارادايس ، پاريز ودر عربي فردوس (بمعناي بهشت) استفاده مي‌شود ، گرفته‌شده از پرديس، باغ ايران باستان است. «پولي پيوس» مورخ يوناني سدة ششم پيش از ميلاد گفته‌است که "در زمان هخامنشيان آن کس که کاريزي را حفر يا زميني را آباد مي‌کرد و يا کاريز خشکي را بازسازي مي‌نمود ماليات پنج نسل بر او بخشوده مي‌شد."

در سياحت نامة فيثاغورث در مورد شوش آمده :‌ "باغ هاي با صفا كه از چرخاب‌هاي بزرگ آبياري مي‌شود بر قصر احاطه كرده .....  در يكي از اين باغها كشتزاري است كه كوروش بايد بيل برداشته چهارمين بخش از يك ساعت را در آنجا كشاورز باشد.» وي دربارة كوروش گويد : « در اين بوستان خود كوروش بزرگ به ياد مي‌آورد كه انسان است و در حوائج مانند عموم مردم يكسان ...  در يكي از مراسم كوروش تفضل كرد و با تني چند از روستائيان بر خوان بنشست و چنين گفت : من همتاي شمايم ما توشه و زاد خود وابسته به شما وام داريم، پايداري دولت از دسترنج شماست، اما شما بي جنب و جوش ما خويشتن داري نتوانيد كرد و بر جاي استوار نتوانيد بود. همواره مانند برادر يگانه و مهربان زندگي كنيم.»  سياحت نامة فيثاغورث ص36  (و این یکی از دلایلی بود که من را به این گمان اشتباه انداخت که شوش پایتخت کوروش بوده است.)

داریوش، شاه دوم هخامنشی، پایتخت سیاسی خود را در شوش بنیان نهاد. او برفراز کاخی که از دوران ایلامیان بجا مانده بود کاخی بنام آپادانا ساخت و شهری را در آنجا برپا کرد. در پی بنای کاخ آپادانا لوحی آجری کشف شده که فکر می کنم ترجمه اش برای شما جالب باشد، به این نکته توجه کنید که هنرمندان، صنعتگران، و مهندسان مختلف از سراسر دنیا برای ساختن چنین بنایی گرد هم آمده بودند:

    "خداي بزرگ است اهورامزدا، كه اين زمين را آفريد، كه آن آسمان را آفريد، كه مردم را آفريد، كه شادي براي مردم آفريد،كه داريوش را شاه كرد، يك شاه از بسياري، يك فرمانروا از بسياري. من داريوش، شاه بزرگ،شاه شاهان، شاه كشورها، شاه در اين زمين، پسرويشتاسپ ،هخامنشي. داريوش شاه گويد:
    اهورامزدا كه بزرگترين خدايان است مرا آفريد، او مرا شاه كرد، او به من اين شهرياري را ارزاني نمود، كشوري كه بزرگ، كه داراي اسبان خوب و داراي مردان خوب است. بخواست اهورامزدا پدر من ويشتاسپ و نياي من ارشام هر دو زنده بودند آنگاه كه اهورامزدا مرا شاه در اين زمين كرد.
    اهورا مزدا را چنين كام بود. در همة اين زمين مردي چون مرا برگزيد، مرا در همة اين زمين شاه كرد. من اهورامزدا را پرستش كردم، اهورامزدا مرا ياري داد، آنچه به انجام آن از سوي من فرمان داده شد، انجام آنرا براي من نيك گردانيد، آنچه من كردم همه را بخواست اهورامزدا كردم.اين كاخ كه در شوش بنيان گذاردم، مصالح و زيورهايش از جاهاي دور آورده شد، خاك زمين به ژرفي كنده شد تا آنجا كه به زمين سخت و سنگ رسيدم، يك آبگذر ساخته شد وآنگاه به جاي خاك، شن و سنگريزه در آن انباشته شد، گاه به ژرفاي 40 ارش و گاه 20 ارش. كاخ را بر اين سنگريزه ها بنا كردم. كندن و پر كردن وخشتهاي قالبي كار مردمي از بابل بود. تيرهاي سرو(سدر؟) از كوهستاني بنام لبنان آورده شد. مردم آشور آنها را تا بابل آوردند و مردمي از اهالي كاريه و ايونيه آنرا از بابل به شوش آوردند، الوار درخت ياكا از قندهار و كرمان آورده شد، زر از سارد و بلخ آمد و در اينجا بكار رفت. لاجورد گرانبها و عقيق شنگرف از سرزمين سغد و سنگ گرانبهاي فيروزه از خراسان(پارت) فراهم شد. نقره و آبنوس از مصر آمد، زيورهاي ديوارها از ايونيه است. عاج از حبشه، هند و آراخوزيه آورده شد. سنگ ستون ها از ناحيه اي بنام آبيراد و در عيلام بود. سنگبران و پيكرتراشان ساردي و ايوني بودند. آنها كه زرگري كردند مادي و مصري بودند.درودگران ساردي و مصري بودند. آنان كه آجر پخته ساختند بابلي بودند، آنان كه ديوارها آراستند مادي و مصري بودند. داريوش شاه گويد: فرمان دادم تا كاري بزرگ در شوش انجام شود و اين كار بخواست من انجام شد. اهورامزدا مرا و ويشتاسپ پدر مرا و سرزمين مرا بپايد.»

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 23:57  توسط محمدرضا نیک خواه  | 
 

اصلا گمان نمی کردم یک تحقیق ساده دانش آموزی اینقدر بتواند تأثیرگذار باشد. تحقیقی که سال سوم دبیرستان با موضوع تخت جمشید برای درس تاریخ انتخاب کردیم. علیرضا زندی (که الان در علم وصنعت مهندسی مواد می خواند) و علی گودرزی (که در حال حاضر مهندسی معماری اش در دانشگاه تهران رو به پایان است) کسانی بودند که با هم روی تحقیق کار می کردیم. تحقیق خیلی مفصل و حدود دو کتاب شد که pdf اش حدود 20 مگابایت فضا می خواهد و نتوانستم آنرا upload کنم. من متنی با عنوان "بجای مقدمه" در شروع تحقیق نوشتم، مقدمه ای که شاید بتواند دلیلی برای نوشتن این سلسله پست ها باشد. بنابراین قسمتهایی از آنرا عینا نقل می کنم. نوشتار این متن کمی  ناسیونالیستی، با چاشنی توهم توطئه(!) و ابتدایی است که تقاضا دارم آنرا به حساب سن کم من در زمان نگارش این متن بگذارید. با این حال مستندات این متن محکم و قابل دفاع است. متن کاملش را اینجا می گذارم.

" ... تخت‌جمشيد تا سالياني مکاني مجهول بوده است و مردم با استناد به داستان ها و افسانه هاي ادبيات آنرا تخت‌جمشيد يعني «محل شاهي جمشيد»، شاه افسانه‌اي و اسطوره‌اي شاهنامه ، ناميده‌اند. پس از مدتي که اين مکان دوباره شناسايي شد، محققان و يا بهتر بگوييم غارتگران خارجي ، اولين کساني بودند که به دور از چشم ايرانيان و با علم به تاريخ کهنة اين مکان شروع به تحقيق و البته غارت کردند. دلِ آنها بر رنجِ غارت 2200 سالة اين مکان ،از غارت يونانيان گرفته تا اعراب و حتي خودي‌ها، رحم نيامد و بعضي سرستون ها و مجسمه‌هاي سنگي را به يغما بردند که هر کدام از اين عتيقه‌ها ارزشي چند ميلياردي دارد.
به گزارش جهانگردان توجه کنيد:
در سال    1626 ميلادي          پيتر دولاوابة ايتاليايي :          25 عدد ستون آپادانا سالم بوده‌است.  
در سال   1627 م                 سرتوماس هربرت انگليسي:   ۱۹عدد ستون سالم مانده‌است.
در سال    1698 م                     گامب فر:                   17 عدد ستون سالم مانده‌است.    
در سال    1765 م                     کارستن ني‌بور         17 عدد ستون سالم مانده‌است.  
در سال    1810 م                     هيأت اوزولي          قسمتهايي از حجاريها را به انگلستان بردند.
در سال    1821 م                    سر کر برنز:                15 عدد ستون سالم مانده‌است.
در سال    1826 م                    ليوا الکساندر:              13 عدد ستون سالم مانده‌است.
 و چه بسيار کساني که از اين تاريخ به بعد به غارت پرداختند مثل هيأت پروفسور کامرون آمريکايي که در سال 1933 کتيبه‌هاي گلي را به اسم تحقيق از ايران خارج کردند. برخي از اين ظاهراً  کاوش‌ها را بايد به چشم فاجعة باستان شناسي نگريست، به سفرنامه و خاطرات مادام ديالافوآ ص208 توجه فرماييد:
 « ديروز گاو سنگي بزرگي را که در روزهاي اخير پيدا شده است با تأسف تماشا کردم حدود دوازده هزار کيلو وزن دارد. تکان دادن چنين توده عظيمي غير ممکن است ، بالأخره نتوانستم بر خشم خود مسلط شوم ، پتکي به دست گرفتم و به جان سرستون سنگي افتادم و با عصبانيت ضرباتي به او زدم. سرستون در اثر ضربات پتک مثل ميوه رسيده از هم شکافت. يک تکه سنگ بزرگ از آن پريد و از جلوي ما رد شد ، اگر با چالاکي پاي خود را کنار نمي کشيديم پايمان را خرد مي کرد ! »
شخصي که چنين بي احترامي را به آثار معماري فرهنگي ما کرده است برنده جايزه آزادي فرانسه است که بيشترين آثار را به فرانسه حمل کرده است.
....  بخاطر همين غارت ها و حمل ونقل هايي که از ايران به ديگر کشورها صورت گرفته موزه هاي خارجي پر از اين آثار گشته اند . موزه هايي که در آن آثار ايران باستان و يا مستقيماً تخت جمشيد وجود دارد بسيار زياد است ،مانند :
موزه لوور پاريس، موزه دانشگاه فيلادلفيا، موزه آرميتاژ، موزه مجموعه خصوصي بروکسل، موزه هنرهاي زيباي بوستون، موزه سين سيناتي، موزه بروکسل، موزه کلوند، موزه دانشگاه شيکاگو، موزه بريتانيا (لندن) ، موزه بروکلين، موزه کمبريج ماساچوست، موزه برلن شرقي، موزه هنر ولايتي لوس آنجلس، موزه هنر متروپوليتن نيويورک، موزه شاهي اسکاتلند (اوينبورگ) ، موزه هنر پيرينسن کپنهاک، موزه هنر سياتل ، موزه هنرهاي زيباي فوگ، مجموعه خصوصي واشنگتن، مجموعه خصوصي پادشاه سوئد، مجموعه خصوصي کوشس هوز زورويچ و ...
.... موزه ايران باستان که در حال حاضر غني ترين موزه ايران است ، هم اکنون وضع خوبي ندارد. چندي پيش با مقاله اي در روزنامه ايران با عنوان «فداي سرت که شکست، قضا و بلا بود! » برخورد کردم. اين مقاله وضعيت حال حاضر اين موزه را که جداً افتضاح است با قلمي رسا بيان مي کند، به قسمتهايي از اين متن توجه کنيد: «موزه ايران باستان به عنوان مهمترين وبزرگترين موزه ايران ، 64 سال پس از تأسيس ، فاقد دفتر چه راهنماي آثار است و گويا در مدت بيش از شش دهه، متوليان امر به سبب ضيق وقت ، فرصت نکرده اند حتي يک دفترچه ده برگي براي موزه تدارک ببينند !» نويسنده به صورت طنز ادامه مي دهد:   «در موزه ايران باستان کوزه هاي سفالين چند هزار ساله را در کنار هم و بر روي زمين چيده اند و اگر کسي به طور اتفاقي ، پايش بلغزد و به زمين بيفتد آنگاه موفق مي شود کاري را که چرخ گردون در طول هزاران سال از عهده انجامش بر نيامده ، يکه و تنها و در چند ثانيه صورت دهد!»
(ص5 روزنامه ايران ، دوشنبه 27 اسفند ماه 1380 ) ، قضاوت با شما ......

... اين در حالي است که مي توان با کمي تبليغ و فراهم کردن شرايط حجم عظيم توريست را به ايران روانه کرد . اين مکان با پيشينه 2500 ساله از مکان هاي نادر دنياست و شايد مثل آن فقط اهرام ثلاثه مصر و يا مجموعه آکروپوليس يونان را در جهان بتوان نام برد ولي شما مي توانيد در شبکه جهاني اينترنت کلمه آکروپوليس را جستجو کنيد مي بينيد که هزاران پايگاه اطلاع رساني اينترنتي در اين زمينه به شما اطلاع مي دهند و همينطور درباره اهرام مصر ولي کافيست که کلمه پرسپوليس به معناي تخت جمشيد را هم جستجو کنيد ، فقط چند پايگاه کوچک شخصي که بعضي از افراد ساخته اند در آنجا ديده مي شود و فقط يک پايگاه اينترنتي تخصصي در اين زمينه مي بينيد که مربوط به دانشگاه شيکاگوست و نه از ايرانيان ! 

 ...با توجه به اين که تخت جمشيد قبل از آکروپوليس ساخته شده و ارزش هاي بيشتري دارد، مثل کتيبه هاي گلي ( که بعداً ذکر خواهد شد.) که اگر هر کدام از دولتهاي ديگر آنرا مي داشتند چنان دنيا را پر مي کردند که ذکر شکوه تمدن پدران آنها، لالايي شبهاي کودکان خردسال سرزمينهاي ديگر مي شد. ولي افسوس از تبليغ ما ايرانيان ، که آنقدر ضعيف بوده که جرج بوش پسر در سخنراني خود با اشاره به ايران مي گويد : " ما نمي گذاريم آرامش جهاني به وسيله کشورهايي که سابقه وحشيگري دارند به خطر بيفتد..." و اين دقيقاٌ همان حرف مورخان دروغگوي يوناني بنام هرودوت ، گزنفون و لوسين است که ايرانيان را بربر و برادر کش مي شمرده اند ولي حال که کتيبه هاي گلي کشف گرديد ما دانستيم که تمام افراد کارگر در آنجا از حقوق، مزاياي اجتماعي و حتي بيمه  برخوردار بودند که اين مسأله را حتي ايرانيان نمي دانند چه برسد به خارجيها !

... در آخر خوش دارم سخنم را با گفته و يا نصيحت پدرگونه خشايار شاه از حدود 2000 سال پيش به پايان ببرم. اين گفته خشايارشاه که در سنگ نبشته کاخ صدستون تخت جمشيد پيدا شده است، در من تأثير بسياري داشت و گمان کردم که اين شاه پارسي ، چه فکر و انديشه بلندي داشته است که اينگونه با فرزندان حال حاضر ايران سخن مي گويد:
«خداي بزرگي است اهورا مزدا که زمين را آفريد، که آسمان را آفريد ، که مردم را آفريد.... .
... تو که در پسين روزگاران مي آيي ، اگر انديشه کني که در زندگي شاد و بعد از مرگ خجسته باشي، بدان دستوراتي که اهورامزدا فرموده است ارج گذار، اهورامزدا و ارت(فرشته داد) را با فروتني ستايش کن. مردي که آن دستوري را که اهورا مزدا فرموده ، ارج گذارد و اهورا مزدا و ارت را با فروتني ستايش کند ، در زندگي شاد و پس از مرگ خجسته خواهد بود. ... »   "

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 14:7  توسط محمدرضا نیک خواه  | 
 

سپاس از برای خدایی است که چرخش آسمان و زمین به اراده اوست و او می آفریند و آفریده نمی شود...

سال 85 با تمام تلخی هایش به پایان رسید و شکوه باستانی نوروز صحنه زندگیم را دگرگون ساخت. مجالی نو برای زیستن، اندیشیدن و ساختن. و افقی پر امید...
سال گذشته روزگار عجیبی برای من بود، روزگاری پر فراز و نشیب، پر از اتفاقات نادر، ناگوار و سخت. هر آنچه بود گذشت و خوش ندارم زیبایی روزی نو را با خستگی تاریخ عوض کنم که به قول سهراب: "پشت سر روی همه پنچره ها خاک نشسته است ..."

اما یکی از خبرسازترین اتفاقات این روزهای اخیراکران فیلم سیصد بود، که به نوعی یک هدیه نوروزی برای ایرانیان بود. من قصد تحلیل این فیلم را ندارم چون گفتنی ها را گفته اند و شنیدنی ها را شنیده ایم. اما چون اکران این فیلم و نوروز تقریبا مصادف با سفر من به خوزستان و بازدید از تمدن کهنه ایران بود، این گمان در ذهنم تقویت شد که در چند پست به اطلاع رسانی درباره تمدن هخامنشیان و ترجمه کتیبه ها و الواح بپردازم. به نظر من فقر دانش درون مرزهای ما ناگوار تر از برداشتهای غلط جهانیان است و یا اگر بهتر بگویم این جهل ماست که پدید آورنده تصور دیگران است.

عجالتا لینک 300 the movie را درون وبلاگ خودتان قرار دهید، این سایت که در حقیقت فراخوانی برای آثار هنری در مورد ایران باستان است و در پاسخ به این فیلم تهیه شده است، یک به اصطلاح بمب گوگلی است که کاربرانی را که با جستجو در پی یافتن اطلاعاتی در مورد فیلم هستند را به این سایت رهنمون می کند. این سایت هنوز به rank بالاتری نیازمند است و در حال حاضر با جستجوی عبارت 300 the movie در رده 8ام است که تک تک لینکهایی که شما در وبلاگتان قرار می دهید در بهتر شدن این رده موثرند. لطفا دقت فرمایید که عبارت لینک همان 300 the movieباشد و از بکار بردن تصویر و یا عبارت های دیگر برای لینک خودداری کنید و اگر عبارت لینک Bold باشد و در ابتدای صفحه باشد موثرتر است. برای قرار دادن روبون این سایت در وبلاگ خود هم از این صفحه بازدید کنید.
دو کاریکاتور زیبا یکی از انوشیروان و دیگری از آقای جوانمرد درون این سایت مشاهده کردم که حیفم آمد شما را به دیدنش دعوت نکنم.
منتظر پستهای بعدی راجع به تمدن هخامنشی باشید.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 13:47  توسط محمدرضا نیک خواه  |